تبليغاتX
اندکی بیاندیشیم...

haghighat313

masoud_kb

haghighat313

http://haghighat313.blogfa.com

اندکی بیاندیشیم...

اندکی بیاندیشیم...

اندکی بیاندیشیم...

هزار و اندي سال است كه مولاي مهربانمان از نظرها غايب شده و حتي دوستانش كمتر يادي از او مي‌كنند. چه بگوييم كه دشمنانش نيز دندان طمع بر اعتقاد پاك محبانش تيز كرده‌اند و اين يگانه گل نرگس را به بازي گرفته‌اند.
ما، برآنيم تا بيشتر وجود نازنينش را بشناسيم و قامت رعنايش را از آلايش تهمت‌ها بزداييم!

اندکی بیاندیشیم...

 
همه مي‌گويند حقيقت زيباست!    
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " اندکی بیاندیشیم... " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید.
آرشیو تماس با ما


آخرين دين الهي


 

بر طبق اعتقاد صريح شيعيان، دين اسلام آخرين و كامل‌ترين دين الهي است؛ پيامبر اسلام، آخرين پيامبران است و آيين اسلام تا روز قيامت باقي خواهد بود.اين اعتقاد، به بهانه‌هاي مختلف در آيات و رويالت آمده كه به ذكر چند نمونه از آن‌ها مي‌پردازم:
1- در سوره احزاب، آيه 40 اينگونه آمده: ما كانَ مُحَمَدٌ اَبا اَحَدِِ مِن رجالِكُم و لكن رَسولَ اللهِ و خاتمَ النَبيينَ . يعني محمد پدر هيچيك از مردان شما نيست، بلكه رسول خدا و آخرين پيامبران است.
2- شيخ عالم ِ مفسر، امين الاسلام ابوعلي طبرسي ، دانشمند بزرگ شيعه ، در تفسير كبير خود " مجمع البيان " و حافظ نيشابوري و حافظ بخاري و حافظ ترمذي و حافظ نسائي و حافظ ابن مردويه ، رجال حديث اهل سنت در كتب " صحيح " يا " سُنَن " خود آورده اند كه رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم فرمود :
" مَثل من و مَثل انبياء ديگر مانند مَثل ِ مردي است كه كاخي ساخت و آن را از هر جهت كامل و زيبا نمود ، جز آنكه جاي يك خشت را خالي گذارد آنگونه كه هركس وارد كاخ مي شد و بدان مي نگريست مي گفت : " چه زيباست ، فقط جاي اين خشت خالي مانده " پس بدانيد كه من همان خشت آخرين كاخ انبياء هستم و از اينرو پيامبران به من پايان يافتند . "
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با وجود اين عبارات صريح، رهبران بهايي به اين معتقدند كه دوره اسلام به سر آمده و پس از اسلام، آييني جديد به نام بهاييت آمده.
جالب اينجاست كه خود رهبران محترم بهايي از يك سو در جاهاي مختلف اعتقاد خود را به خاتميت حضرت محمد(ص) بيان كرده‌اند و از سوي ديگر جناب علي محمد شيرازي و بهاءالله را پيامبراني پس از اسلام مي دانند. اين نكته از بزرگترين تناقضاتي است كه در آيين بهايي مشاهده مي‌شود.
اينكه به ذكر چند نمونه از اين اعتقادات مي‌پردازيم:
1- ميرزا علي محمد باب نخستين رهبر بهائيان در ابلاغيه ي ( الف ) خود كه درسال ۱۲۶۱ هجري قمري نگاشته شهادت مي دهد كه :

( وَ لم يُنسَخ شَريعَتُه وَ لم يُبدّل مِنهاجُه وَ مَن زادَ حَرفا " أو نَقصَ شيئا " مِن شَريعتِهِ فَيَخرُج فِي الحينِ مِن طاعَتِك وَ أنّ الوَحيَ بمِثل ِ ما نُزّلَ عَليهِ قد انقَطَعَ مِن بَعدِه ِ مِن عِندك )

ترجمه : شريعت رسول اكرم نسخ نشده و روش او دگرگون نگشته و هركس كه حرفي بر آئين او بيفزايد و يا از آن بكاهد ، بيدرنگ از طاعت تو بيرون خواهد شد و همانا وحي الهي كه بر او فرود مي آمد پس از او پايان پذيرفت . (اسرارُالآثار/جلد يكم/ نوشته ي فاضل مازندراني از مبلغين بهائي)
2-جناب بهاءالله دركتاب اشراقات در ضمن مناجاتي در مورد پيامبر اسلام اينگونه مي‌نويسد:«الذي به انتهت الرسالة و النبوة» يعني كسي كه رسالت و نبوت به او پايان يافته.
با وجود اين بيانات صريح جناب بهاءالله مي‌فرمايد:قد بعثني‌الله (يعني خدا مرا برانگيخته) و نيز جناب عباس افندي(اولين پيشواي بهائيان) در كتاب مفاوضات خود علي محمد شيرازي و بهاءالله را پيامبران مستقل و صاحب شريعت معرفي مي‌كند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بر طبق احكام بهايي ما تنها بايد به ظاهر عبارات رهبران بهايي توجه كنيم و آن‌ها را تفسير نكنيم. پس بياييم ظاهر اين بيانات را با هم مقايسه كنيم و خود نتيجه بگيريم.
آيا ديني كه چنين تناققضاتي در آن است، بر حق است و از سوي خدا آمده؟
آيا چنين ديني مي تواند باعث ايجاد وحدت در عالم شود؟
قضاوت با خوانندگان.

masoud_kb دوشنبه ششم مهر 1388  نظر بدهید!

انکار جایز نیست

انکار جایز نیست

و اشهد ان بعد الأبواب الأربعه ليست له باب قد ورد في الحديث ........ واشهد ان طاعتهم فرض و مودتهم عدل و من انکر احدا منهم فقد کفروا کان من الخاسرين

و شهادت مي دهم که بعد از ابواب اربعه داراي بابي نيست ........ و شهادت مي دهم که در ايام غيبت آن حضرت علمائي حافظ و نگهبان دين از طرف آن حضرت ، حجت بر مردمند ......... و شهادت مي دهم که طاعتشان فرض است و مودتشان عدل


و کسي که يکي از آنها را انکار نمايد کافر شده و از خاسران خواهد بود .


اسرار الآثار چاپ موسسه ملي مطبوعات امري و بديع تاليف فاضل مازندراني به نقل از علي محمد شيرازي ملقب به باب


آري فراموش نکنيم اين جمله را از مقام حضرت رب اعلي که اگر کسي يکي از آنها را انکار نمايد


کافر شده و از خاسران خواهد بود .

safineh یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388  نظر بدهید!

يتيم‌تر از يتيم

عن أبي محمد العسكري عليه السلام قال: حدثني أبي ، عن آبائه ، عن رسول الله صلى الله عليه وآله أنه قال:
أشد من يتم اليتيم الذي انقطع عن أبيه، يتم يتيم انقطع عن إمامه ولا يقدرعلى الوصول إليه ، و لا يدري كيف حكمه فيما يبتلي به من شرائع دينه ، ألا فمن كان من شيعتنا عالما بعلومنا وهذا الجاهل بشريعتنا المنقطع عن مشاهدتنا يتيم في حجره ألا فمن هداه وأرشده وعلمه شريعتنا كان معنا في الرفيق الأعلى.

حضرت ابو محمد، امام حسن عسكري عليه‌السلام به واسطه‌ي پدران گرامي‌اش از رسول‌خدا صلي الله عليه و آله و سلم نقل مي‌كند كه آن حضرت فرمود:

يتيم‌تر از يتيمي كه پدر از دست داده، يتيمي است كه از امامش به دور افتاده و توانايي دست‌يابي به امامش را ندارد و نمي‌داند كه حكم امام در آن چه كه از شرائع دينش به آن‌ها مبتلاست، چيست؟

آگاه باشيد! هر كس از شيعيان ما كه داناي به دانش‌هاي ما باشد و آن كس كه نسبت به شريعت ما نادان است و از ديدار ما به دور، آن فرد جاهل مانند يتيم بي‌پناهي است كه در امان آن دانشمند پناه مي‌گيرد.

آگاه باشيد! كسي كه آن شيعه‌ي جاهل را هدايت كند و راه رشد و بالندگي را به او بنماياند و شريعت ما را به او بياموزد، همراه با ما در رفيق اعلي خواهد بود.

منبع: تفسير امام حسن عسكري عليه‌السلام/ص۳۳۹ ـ احتجاج طبرسي/ ج۱/ ص۱۵ ـ بحارالانوار/ ج۲/ ص۲.

-------------------------------------------------------------------

در طول تاريخ افرادي چون قادياني، متمهدي سوداني و عليمحمدشيرازي و ... را مي شناسيم كه به دعوي نيابت خاصه و مهدويت برخاسته‌اند.

اينها كساني هستند كه به طمع پيدا كردن مقام و شخصيت و به منظور سوار شدن بر مردم ساده دل و زودباور، به ناموس الهي يعني دين خدا خيانت مي ورزند و خويش رااز طرف خدا مي نامند و جمعي را به گرد خود فراهم مي آورند و بافته‌هاي خويش را به نام كتاب آسماني، به خورد توده عوام مي دهند .

ولي به مصداق آيه قرآن : « لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثيراً » سوره نساء آيه 82

« اگرازسوي غيرخدابود اختلاف فراواني  در آن مي يافتيد.»

در آثارشان به مطالبي اعتراف كرده‌اند كه گواهي صادق و راستين، بر بطلان مسلك آنها است.

ershad پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388  نظر بدهید!

اعتقاد بهاييان به قائم موعود

دو بيان از يك رهبر بهايي را در اين پست قرار مي‌دهم و خوانندگان محترم را به قضاوت در مورد اين اعتقاد دعوت مي‌نمايم:
ما با دو بیان از حضرت عبدالبهاء(جناب عباس افندي، دومين شخصيت در بهاييت) مواجه هستیم:

1- حضرت عبدالبهاء در مکاتیب عبدالبهاء جلد1 می فرمایند:

«ای بنده حق، جمهور ناس منتظر موعودی خونخوارند و ولیّ ظالمی غدّار، مهديی خواهند که با سم و سنان و شمشيری بران سيلی از خون بيچارگان جاری و ساری نمايد و شب و روز مشغول بضرب اعناق گردد و قطع رقاب فرمايد و بروجی از سرها بيارايد، ملک الموت باشد و آفت جانها گردد، خونريز شود، فتنه انگيز گردد، بنيان انسان براندازد و مدن و قری بر باد دهد، اطفال يتيم کند و زنان بيوه نمايد؛ اين را شروط حقيقت دانند و منتظر چنين موعودند حال آنکه مظهر کمالات معنويه و مطلع انوار رحمانيه بايد محيی ارواح باشد و منعش اجسام، جان بخشد نه جان گيرد، سبب حيات شود نه علت ممات گردد، آباد کند نه خراب نمايد، شرق منور کند غرب معطر نماید ... لکن چه توان نمود که نفوس غافلند و جاهل لهذا درنده خواهند و خونريز و خونخوار طلبند و ظالم و غدار جويند، اين چه نادانی است و اين چه جهل و غفلت در عالم انسانی...»
در این بیان، ایشان صراحتاً اعتقاد به موعودی که به ضرب اعناق مشغول باشد و خونریز باشد و قطع رقاب کند را اوج جهل و نادانی و غفلت می دانند.


همانطور که می دانیم بهائیان، حضرت اعلی (جناب علیمحمد شیرازی) را قائم موعود اسلام می دانند. در واقع در این بیان، از نظر حضرت عبدالبهاء مردمان، از روی نادانی و جهل منتظر موعودی با صفاتی که بیان می فرمایند می باشند.

اما در بیان دوم:

2- حضرت عبدالبهاء مي فرمايند:
«... و در يوم ظهور حضرت اعلی منطوق بيان، ضرب اعناق و حرق كتب و اوراق و هدم بقاع و قتل عام الّا من آمن و صدّق بود»

مکاتیب حضرت عبدالبهاء جلد 2


حضرت عبدالبهاء در این بیان، منطق و روش بیان (نام کتاب حضرت اعلی) گردن زدن، سوزاندن کتاب ها، تخریب بقعه ها و کشتار همگان غیر از آنان که ایمان آورده و تصدیق کرده اند بوده است.

ایشان پس از بیاناتی پیرامون «حضرت کلیم» ، «حضرت مسیح» و «جمال محمدی» به بیان موضوع و محور دعوت حضرت اعلی می پردازند و منطوق و روش ایشان را ضرب اعناق و سوزاندن کتب و هدم بقاع و قتل عام همگان به غیر از کسانیکه ایمان آورده اند می دانند. و البته در ادامه نیز اساس دین الله را در در دور بدیع بهائی، رأفت و رحمت بر می شمارند.

با دقت در این دو بیان مبارک، می بینیم حضرت عبدالبهاء نکاتی که در بیان اولشان اوج جهل و نادانی و غفلت عنوان فرموده اند، در بیان دوم خود آن ها را از مشخصات ظهور حضرت اعلی بیان کرده اند.

در واقع حضرت عبدالبهاء در یک بیان، منطق و روش حضرت باب را تخریب و سوزاندن و قتل عام عنوان می کنند و در بیان دیگرشان، همین معتقدات را اوج جهل و غفلت می دانند.

اینکه دور بهائی قرار است بر مبنای رأفت و رحمت باشد از مواردی است که ایشان بیان کرده اند، اما سوال در مورد این است که اگر بهائیان سخن حضرت عبدالبها را در مورد حضرت اعلی قبول دارند، چگونه است که ایشان در بیان دیگر، اعتقاد به این چنین موعودی را اوج غفلت و نادانی معرفی می کنند.
(اين مطلب برگرفته از بحثي كوتاه در يكي از سايت‌هاي بهايي مي‌باشد.)

masoud_kb یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388  نظر بدهید!

از جمله اعترافات ميرزا علي محمد

ميرزا علي محمد كه بعد‌ها ادعاي اين را داشت كه همان موعود شيعيان است و در واقع همان امام زمان است درباره معرفي ائمه دوازده گانه شيعيان چنين مي‌نگارد:

«رابع، معرفت امامت است: و دراين مقام بر كل موجودات فرض است معرفت دوازده نفس مقدس كه قائم مقام ولايت مطلقه بوده باشند ... و اسماء مقدسه ايشان كه مراياي بيان است اين است: الحسن بن علي و الحسين بن علي و علي بن الحسين و محمدبن علي و جعفربن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمدبن علي و علي بن محمد و الحسن بن علي و الحجة القائم محمدبن الحسن صاحب الزمان و الفاطمة الصديقة صلوات الله عليهم اجمعين و اين شموس عظمت و نجوم عزت، در هر شآن قائم مقام رسول الله صلي الله عليه و آله بوده‌اند.»

او خود امام زمان را با نام "الحجة القائم محمدبن الحسن صاحب الزمان" ياد مي‌كند و بعدها ادعا مي‌كند كه من همان قائم موعود هستم!!! تا جايي كه اين تناقض گويي‌ها باعث شد گروهي از پيروان درجه يكش دست از پيروي او بردارند.

---------------------------------------------------------------------

مدرك اين سخن: صحيفه عدليه از آثار نقطه اولي (ميرزا علي محمد).

ershad شنبه بیست و یکم شهریور 1388  نظر بدهید!

گویا به ما نگفتند حقیقت را!!!

...گویا به ما نگفتند حقیقت را!!!

 

گاه گمان مي كنيم وقتي مي‌گوييم امام زمان(عج) يعني فقط امام بهترين بندگان خدا!يعني با شنيدن اسمش از خون گريزيد كه او گردانها مي زند هرگاه كه بيايد!يعني فرار را بر قرار ترجيح دهيد كه او چنين است و چنان...يعني...!!!

حال آنكه ايشان پدر مهربان تمام مردمان روي زمينند حال از هر صنف و طائفه‌ و گروهي  كه باشند!خداوند فرموده است: او فرياد رس همگان است...او ياري دهنده تمامي مردمان است!

انسان هر چند خطاكار گنه كار هم كه باشد نبايد بگويد من كجا و امام زمان (ع) كجا؟!

همين قدر بدانيم امام زمان(عج) آغوش پر مهرش همواره باز و وجودش همواره پذيراي ماست!كافيست بخواهيم طعم خوش اين ارتباط را به خود بپچاشيم!

و اگر نمي دانستيم...اكنون  بدانيم كه در شب قدر اعمال يكساله‌ي ما به امام زمان(ع) عرضه مي شود و امضاي نهايي تمام اعمال تمام مردمان روي زمين به عهده اوست اين شبها را براي شروع ارتباط با بهترين عالم براي رسيدن به بهترين ها غنيمت شماريم!

راستی از این شبای قدر می خوام گذشته ی نچندان خوبمو فراموش کنم و به تو که نماینده خدایی بگم:

...آقاجون بیا آشتی!!!...آشتی برای همیشه با تو بودن!!!

rabiolanam شنبه بیست و یکم شهریور 1388  نظر بدهید!

اعترافات صريح رهبران بهائي به طبيعي و عملي بودن طول عمر انسان

 اعترافات صريح رهبران بهائي به طبيعي و عملي بودن طول عمر انسان

۱- ميرزا حسينعلي در كتاب ايقان راجع به حضرات نوح و هود مي‌نويسد:

«ازجمله‌ي انبياء، نوح بود كه 950 سال نوحه نمود و عُباد را به وادي ايمن دعوت فرمود و اَحدي او را اجابت ننمود ودرهر يوم به قدري ايذاء و اذيت بر آن وجود مبارك وارد مي آوردند كه يقين بر هلاكت او مي نمودند ...... و بعد از نوح ، جمال هود از مَشرق اِبداع مُشرق شد و قريب ۷۰۰ سنه اَو اَزيَد به اختلاف اقوال ، مردم را به رضوان قرب ذي الجلال دعوت نمود و چه مقدار بلايا كه به مثل غيث هاطل بر آن حضرت باريد.»

جائي كه حضرات نوح و هود با وجود بلاياي فراوان و صدمات بي شمار ، بيش از نهصد و پنجاه يا هفتصد سال بتوانند عمر كنند ، كهنسالي حضرت مهدي در محيط مناسب و دور از آزار و اذيت مردم و تحت قدرت و مشيت الهي چه ايرادي مي تواند داشته باشد ؟ 


۲- ابوالفضل گلپايگاني مبلغ مشهوربهائي درپاسخ نورالدين هندي از عمر دراز حضرت نوح پيامبر عباراتي جالب دارد كه ترجمه ي آن ها اين است (از كتاب دُرَرُالبهيه):

«پس روشن است، هركس كه به درستي و حقانيت رسالت نبي معظم اسلام معتقد باشد و قرآن كريم را كتاب آسماني بداند به ضرورت بايستي به تمام آنچه دراين كتاب بزرگ آمده و درستي آنها عقيده مند گردد، چه آن مضامين به فهم مردم نزديك يا بعيد باشد به شرط آنكه عقل سليم و برهان صحيح بر امتناع آن گواهي ندهد . كسيكه كمترين آشنائي به موازين عقلي و براهين منطقي داشته باشد مي داند كه علت انكار طول عمر ، استبعاد عادي است نه امتناع عقلي ، زيرا كمترين دليل قطعي بر عدم امكان عمر دراز بيشتر از آنچه در اين اعصار ديده مي شود نيست ..... و عاقل خردمند به مجرد استبعاد ، برخلاف حكم قرآن شريف سخن نمي گويد زيرا كه قرآن كتابي است جدي و قاطع و هرگزشوخي بردار نيست.»

با وجود اين قرائن و مدارك روشن، اميد است كه ديگر بهائيان، كهنسالي و جوان زيستي حضرت مهدي را دستاويز اِنكار آن حضرت قرار ندهند و خود را از پذيرش حق و حقيقت به دور ندارند.

ershad یکشنبه پانزدهم شهریور 1388  نظر بدهید!

یک استثنا در سنت الهی!!!!

هر انساني كه ذره‌‌اي از دين سررشته دارد يا بهتر است اين طور گفته بشود كه هرخداشناسي با هر اعتقاد و آيين به اين نكته اذعان دارد و ميداند كه اولياي الهي و انبياي الهي ، هيچكدام به هيچ مدرسه‌ و مكتبي نرفته‌اند و به هيچ وجه در كتب‌ مختلف آسماني اديان الهي نديده‌ايم كه پيامبري يا وصي‌اي به مكتبي يا مدرسه‌اي يا دانشگاهي رفته باشد.

مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه كليه پيامبران الهي درس ناخوانده بودند و يا به اصطلاح «امّي»بوده‌اند. و فقط و فقط از سرچشمه‌ي وحياني و علم لايزال الهي،علم خود را بدست آورده‌‌اند.

نتيجه كلي از چند سطر ماضي اين است كه ميتوان به دو استنباط نهايي رسيد:

1-    هركس كه پيامبر بود و ادعاي رسالت الهي را داشت در هيچ كلاس درسي شركت نكرده و نمي‌كرد.

2-    اگر كسي ادعاي پيامبري داشت و يا حتي ادعاي وصايت و امامت داشت كه،  قبلاً  دركلاس درسي شركت كرده و يا تلّمذ كلاسيك داشته، دروغ گفته و ادعايش پوچ و بي‌اساس است. مگر اينكه خداوند متعال در سنّتش استثنا داشته باشد. و در كتابي از كتب آسماني

وعده‌ي پيامبري يا وصايتي با اين ويژگي كه «او امّي نخواهد بود» را فرموده باشد و وعده به اين استثنا داده باشد.

پس اگر كسي يا كساني كه ادعاي نبوت يا وصايت دارند و يا عده‌ي ديگري سعي در اثبات پيامراني يا اوصيايي با اين ويژگي دارند كه شامل همان استثنا است بايد دو دليل حد‌اقل داشته باشند:

1-    آن استثنا در كلام خدا را بيان كنند

2-    و يا دليلي بياورند كه پيامبريشان يا الهي بودنشان با اصل «اممّيت» تناقض نداشته باشدو از آنجا كه بهاييان براي اثبات ادعا‌هايشان مبني بر الهي بودن سيد باب ( كه معلوم نيست كه او چه‌ ادعايي داشته، گاهي بابيت امام زمان، گاهي امامت و قائميت، گاهي نبوت و حتي الوهيت) ادعا دارند كه او «امّي» بوده برآن شدم كه با مطالعه چند كتاب معتبر بهاييان اصل

 الهي بودن سيد باب رو رد كنم. و منتظر يك بهايي يا حتي غير بهايي خواهم ماند تا آن استثنا را برايم بياورد.

در آن كتب بهايي مثلاً در كتاب «اسرار الْآثار» كه جناب آقاي فاضل مازندراني فرموده‌اند كه سيد باب در درسهاي سيد كاظم رشتي در كربلا شركت كرده. اينطور فرموده‌اند:« تلمّذ سيد باب به صغر سن در مكتب شيراز نزد معلمي كامل، به وضع و مقدار درخورِ آن ايام مسلّم در تاريخ و حضور چندي در محضر درس حاجي سيد كاظم رشتي به كربلا در ايام شباب نيز مصرح

 در كلمات خودشان است.........»

فكر ميكنم همين يك مطلب و نقل قول از يك بزرگ اين دين بس باشد براي رد ادعاي اميّت سيّد باب.

sosho_colorful یکشنبه پانزدهم شهریور 1388  نظر بدهید!

ظهور شيخ احمداحسايي و تولد بابيت و بهائيت از صوفيه

سال ها گذشت و ديگر از اين گونه مدعيان دروغين بابيت ، بروز نكرد ، تا اينكه « مذهب انحرافي شيخيه » ( درقرن 13ه.ق) به وجود آمد. مؤسس شيخيه شخصي به نام « شيخ احمد احسائي » بود . او معتقد بود كه در هر دوره بايد يك نفر به عنوان باب خاص(دربان و واسطه مخصوص ) امام زمان (عج) براي وساطت بين امام و مردم وجود داشته باشد، و ادعا مي كرد كه من باب خاص امام زمان عج هستم.

او پس از خود يكي از شاگردانش به نام « سيد كاظم رشتي » را جانشين خود ساخت . پس از مرگ سيد كاظم رشتي ، ميرزا علي محمد باب ( در25سالگي در سال 1260 ه .ق ) و سپس حاج كريم خان كرماني ، ميرزا حسن گوهر و ميرزا باقر، و يحيي صبح ازل ، و پس ازاو حسينعلي بهاء و ... دنباله مرام بابيت را ادامه دادند.

بنابراين بابي گري و بهائي گري ، مولود شيخيه بود و شيخيه نيز مولود فرقه هاي صوفيه بوده است. به دنبال آن بهائي گري نيز مولود صوفيه بود، زيرا حسينعلي بهاء مؤسس بهائيت قبلاً در سلك صوفيه و دراويش بود، چنانچه جُبه و كلاه ترمه اي سوزن زده ، و موي بلند سروصورت ، و داشتن تَبَرزين او كه در خانواده اش نگهداري مي شود ، بيانگرصوفي گري اواست.

ershad یکشنبه پانزدهم شهریور 1388  نظر بدهید!

...بهائیت آنگونه که هست!!(بخش دوم)

...بهائیت آنگونه که هست!!(بخش دوم)

دوستان عزيز سلام!

همانگونه كه مطلع هستيد دوستان عزيز بهايي بنا به فرموده‌هاي  رهبرانشان، بر اين عقيده اند كه قائم موعود و مهدي معهود كه دين اسلام به ظهورش وعده داده است همان ميرزا علي محمد شيرازي معروف به سيد باب است!

و سيد باب شخصي است كه ظهور جناب بهاالله را بشارت داده است!

  در يكي از معروفترين كتب بهائيان، از اولين امام بهائيان جناب عبدالبها جملاتي را در خصوص

 ظهور اين منجي مي خوانيم!

جناب عبدالبها حاصل كتاب بيان جناب سيد باب را در چهار چيز خلاصه مي كند:

 بريدن گردن ها، سوزاندن كتاب ها، تخريب بقعه ها و كشتن تمامي انسان ها جز ايمان آورندگان به باب!

 و اين توصيفي بود كه دومين رهبر بهائيان عالم نسبت به جناب سيد باب داشته اند!

 و  جناب سيد باب بود كه مبشر «««بهائيت»»»  بوده است .

 

بنظرم جالب اومد در رابطه با اين موضوع شما عزيزان نظر بديد!منتظريم!

rabiolanam جمعه سیزدهم شهریور 1388  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
آخرين دين الهي
انکار جایز نیست
يتيم‌تر از يتيم
اعتقاد بهاييان به قائم موعود
از جمله اعترافات ميرزا علي محمد
گویا به ما نگفتند حقیقت را!!!
اعترافات صريح رهبران بهائي به طبيعي و عملي بودن طول عمر انسان
یک استثنا در سنت الهی!!!!
ظهور شيخ احمداحسايي و تولد بابيت و بهائيت از صوفيه
...بهائیت آنگونه که هست!!(بخش دوم)
درباره وب
هزار و اندي سال است كه مولاي مهربانمان از نظرها غايب شده و حتي دوستانش كمتر يادي از او مي‌كنند. چه بگوييم كه دشمنانش نيز دندان طمع بر اعتقاد پاك محبانش تيز كرده‌اند و اين يگانه گل نرگس را به بازي گرفته‌اند.
ما، برآنيم تا بيشتر وجود نازنينش را بشناسيم و قامت رعنايش را از آلايش تهمت‌ها بزداييم!

تالار گفتمان

به دنبال حقيقت



آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان
masoud_kb
safineh
rabiolanam
tarid
montazer
ali
ershad
sosho_colorful
basir
mobin

لینک دوستان

بخش ویژه

صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.parstheme.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ